دسته گل نقاش باشی!
ثنا عاشق نوشتن ونقاشی کردنه.
از یکسالگی شروع به کشیدن کرد و البته استعداد فوق العاده ای هم داره.هر جیزی که قابلیت نوشتن رو داشته باشه،ازش استفاده میکنه.تازگیها عادت کرده روی دیوار و مبل میکشه!هفته پیش نشسته بود و روی تخته وایت بردش با ماژیک نقاشی میکشید.من و باباش تو آشپزخونه در حال آماده کردن افطاری بودیم که ثنا اومد و با ندامت اعتراف کرد که: مامان بازم شیطون گولم زد؛
پرسیدم:باز جه دسته گلی به آب دادی؟با همون قیافه گفت:بیاین تا نشونتون بدم.چشمتون روز بد نبینه.کشیدن نقاشی از روی تخته به روی پشتی منتقل شده بود! دود از کله م بلند شد
حسابی از کوره در رفتم و رگبار نصیحتها رو سر ثنا فرود اومد.انقدر عصبانی شدم که بهش گفتم بره تو اتاقش و جلوی چشمم ظاهر نشه.
همه ماژیکها و خودکارهاشو برداشتم و برای اینکه بفهمه چرا اینقدر عصبانی شدم یه دستمال با شامپو فرش آوردم و گفتم باید اینقدر بسابی تا پاک بشه.اون هم قبول کرد و شروع کرد به سابیدن.یه کم گذشت شروع کرد با خودش حرف زدن:مامان جون کجایی که ببینی چطور دارن از نوه ی عزیزت کار میکشن!خندمون گرفته بود از غر زدناش، اما بروز نمیدادیم.دو دقیقه بعد ثنا در حال کف بازی بود
و تنها چیزی که یادش نبود سابیدن پشتی و عصبانیت من بود!حالا من موندم با یه لکه ی بزرگ که هرچی با سفیدکننده و شامپو فرش میشورم پاک نمیشه که نمیشه.شما بگید چیکارش کنم؟هم ثنا رو هم لکه رو!.gif)



دسته گل نقاش باشی!
